جوجه جان جوجه جان ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه سن داره

🐥🐣جوجو ی من🐣🐤

11-بیا منو از دسته این بابات نجاااااااات بده

یا منو از دسته این بابات نجات میدی یا من دیگه با تو هیچ کاری ندارم ( به خاطره تو که این بلاها سر مامان ااومده ) اینجوری از تو شکمم نگام نکن ، دلم به حالت نمیسوزه هر چی میکشم از دست توئه ، همین الان با بابا جانت ی دوای حسابی کردم از پشت تلفن ، سره چی؟؟ هیچی ، بابای گل درشتت گییییییر داده که شبا پاشو بیا پشت webcam  میخام ببینمت!!!!! giiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiram داده ها!!!!!!!!! ول نمیکنه ، دیشب ی اشاره ای کرد به این موضوع  فک کردم که از خوشحالیش داره شوخی میکنه باهم !!!!! آخه یکی نیست بگه من!!!!!! با این قیافه!!!!!!! برم بشینم جلو بابات از پشت مانیتور که بخا...
15 بهمن 1391

10-فرزام کی بود؟

سلام جوجه   صبحت ب خیر لیمو عمانی من ( میدونم که ظهره اما صبح مامان میشه ، تورو خدا آبرو ریزی نکن.. .) مامانت شده عین جغد شبستان ، شبا تا نزدیکا ی صبح بیدارم مامان جان ، دیشب داشتم فیلم میدیدم ، ی فیلم ترسناک  ، یاد روزایی افتادم که با دوست صمیمیم میشستیم پای کامپیوتر با ی عالمه چوسفیل و پفک و چیپس و ماست عین دیوانه ها ۲-۳ تا فیلم ترسناک تازه اکران شدرو تا آخر میدیدم و این خوراکی ها رو هم پا به پاش میلومبوندیم!!! چقدرررررر کیف میکردیم، تازه جاهاییش هم که دیگه خیلی ترسناک میشد همدیگرو بغل میکردیم و جیغ میزدیم ،یادمه ی بار مامانم سر زده امد تو اتاق و مارو دار حالی دید که  داشتیم  paranorm...
15 بهمن 1391

9-خیلی خوشقدمی مادررررر جوووون

همین الان بابات زنگ زد عزیزم ،هنوز اشکام بند نیمده کوشولوی خودم ، ،وقتی بهم گفت که امتحانای ترم اول دانشگاش رو خیلی خوب داده یهو گریم گرفت !!!!! باورت میشه عزیزم ؟؟ اصلا فکر نمیکردم به این راحتی قبول بشه ترم اول رو!!!!!!!!!!!!!!!!!! عشقم بهت تبریک میگم بابت این بابای با پشته کارت خیلی خوشحالم آخه عزیزه دلم درس خوندن تو ی کشور دیگه اونم به ی زبون دیگه اونم تو دانشگاه پزشکی اصلا کار راحتی نیست ، حتا خود اونجائی ها هم با وجود زبان مادری و خیلی امکانات راحت به این آسونی قبول نمیشن ....  اما بابا جونت گل کاشته، دست گلش دارد نکنه ، همینجا بهش میگم که کارش عالی بود و ما بهش افتخار میکنیم      ...
14 بهمن 1391

8-خاطرات روزهای سخت بارداری از اول تا الان (هفته ی هشتم )

سلام نخود فرنگی مامان ، مامان تنبلت دیگه اصاب تو این خونه برای هیچکی نذاشته!!! شبه که میشه تا دیروقت بیداره و از انور تا لنگ ظهر میخابه!! هرچی هم که مامان بیچارم صدام میکنه تا پاشم واسه صبحانه من انگاااار که نه انگاااار نقل من ، مامان از همون هفته ی اول حاملگی متوجه حضور شما شد ، چه جوری؟؟ خوب معلومه دیگه ب خاطر اینکه اصلا انتظار ورود تو نداشتیم و من همش نگران بودم که نکنه ی وقت حامله بشم ، اما چون احتمالش خیلی کم بود پشت گوش انداختم ،نمیدونستم که انگور من شیطون تر از این حرفاست!! جونم برات بگه که بعد از اینکه دچار تکرر ادرار شدم و اشتهام در همون هفته ی اول به اندازی ی فیل زیاد شد شک کردم و به محض برگشتن از مسا...
14 بهمن 1391

3-چه جوری عاشق شدم ؟شیطنت های جوونی و نوجوونی مامان جونت!!

روزای بچه گی گذشت و مامانت رسید ب نوجوونی ، نمیدونستم چرا همه به من میگن شیطون|؟؟|   بماند که هنوزم ک هنوزه نفهمیدم ، وقتی که پا گذاشتم ب دبیرستان متوجه ی چیز عجیبی شدم اینکه من خیلی با بقیه فرق دارم، متوجه شدم ک بچه ها ۲ دسته هستن و من جام تو هیچ کدومشون نبود عزیزم ، ی دسته دخترای خیلی مذهبی و مؤمن و دسته ی دیگه دختر های قرتی ، همشون دوست پسر داشتن ،تنها بیرون میرفتن ، شاید خیلی کارای دیگه هم میکردن اما من خبر نداشتم!! من تا ان روز ۱ دوست پسرم نداشتم .... دسته ی اول هم ک همگی مؤمن و قرآن خون و نماز اول وقت خون و با حیا و سر به زیر ، تو دسته ی اونا هم نبودم چون نمازم گاه گاهی بود نه همیشه و اول وقت ، سر ب زیر هم ک نب...
14 بهمن 1391

7-چقدر زود مادر شدم -تقدیر یک فرشته

عزیزه دلم ،عشق زندگیم ، همه ی دارو ندارم .... تو با من چه کردی ؟ چه نیرویی چه عشقی این همه شور  ایجاد کرد؟ که بدون دیدن روی ماهت دلبسته و وابستت شدم..... هنوز باورم نمیشه که دارم مادر میشم ، آره عزیزم خیلی زود امدی ، هیچ کسی چشم انتظارت نبود و امدی ، وقتی فهمیدم امدی از ناراحتی و قصه دق میکردم ، ناراحت بودم ، درد داشتم ، حتا دنبال راهی برای سقط بودم ، نمیدونستم چجوری تو دوران نامزدی ب شوشو بگم ، با چه رویی؟ به بابام ؟ به مامانم؟؟ با خودم گریه میکردم و میگفتم دختر تو چقدر بدبختی آخه !! چقدر پیشونی سیاهی!! آخه کی اینجوری ک تو باردار شدی حامله شد؟؟ شانسه توئه دیگه .... من هنوز باکره بودم مامانی ک خدا تورو بهم داد ، هنوز بچه بودم ،...
14 بهمن 1391

5-هر چی که دارم مال تو

از چند هفته ی پیش مامانت همش تو بیمارستان بستری بود ، چرا؟؟ از خودت بپرس شیطون ، از دست تو هرچی ک میخورم ک نمیتونم بخورم ..... رو بالا میارم لاغر هم شدم ، زشت هم شدم تازه ..... بابات منو بینه فرار میکنه .... خودرو شکر ک ایران نیست!!! همش تقصیر توئه ، فک کنم تمام زیبایی های من رفته تو وجود تو!!! خوشگلم ، عیبی نداره مادر شدن همینه دیگه !!! در عوض بیای حسابی تلافی میکنم !!!! میدونی چیکار میکنم ؟؟؟ به اندازی ۹ ماه آشوب و درد و بلا بغلت میکنم ، وحسابی ماچ بارونت میکنم گوگلی من تربچیه مامان ، قربون اون کله کچل بدون موت برم من ، عاشقتم من عشقممممم ، زیبایم سلامتیم ... ک چیزی نیست هر چی که دارم ماله تو !!! ...
14 بهمن 1391